الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
165
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
جلال و جمال بهجتافزاى و كمال صفات تو مرا در سرور مىآورد . مباد آن دل كه همّ تو بر وى نباشد و در ياد آن جان ندهد . دلهاى غافلان را ملامت نمىكنم كه بر كور ، حرجى نيست . مردمان را آنهايى مىدانم كه تو را شناختند و آنهايى كه نشناختند ، در رذالت و پستىاند . گروهى كه نيكى كردند ، برتر شدند و به مدارج عاليه دست يافتند ، ايشان درك معنى تو را كردند كه آن مطلوب است ، پس به ذكر خدا مبادرت كردند ؛ تهيدست به دنيا وارد و همانگونه نيز از دنيا خارج شدند . در كاسهء تفكّر ، شراب عشق تو را نوشيدند و آن را با چيز ديگرى ممزوج نكردند . اى مدّعى طريقهء ايشان ، به راه راست برگرد كه راه تو كج و اشتباه است ، به ليلا مىانديشى و در ليالى مىخسبى ، و حق اين است كه طلبكار بىحيايى هستى . 386 - عظمت نشانهها عظمت آياتك يا ملك * فالملك بحكمك و الملك و لهيبة أمرك سار الفلك * و دار بقدرتك الفلك و كذاك رحى الأيام تدور * بسير عجيب لا يدرك غرر نفل تسع عشر * بيض ودع ظلم ظلم حلك عميت أبصار ولاة الشرك * فقيد اسرهم الشرك و اغليلس ليل بلوغ الكيف * فلم تر نحوك منسلك و أضاء نهارك للعقلاء * فمذ وجدوا جددا سلكوا نطق العقلاء بشرح الطرف * فمذ وصلوا إليك ارتكبوا ( ناشناس ) * * * آيات و نشانههاى تو اى پادشاه ! بزرگ است ، پس ملك و ملك در حكم و فرمان توست . از هيبت امر تو ، فلك و فلك ، جارى شد و در دوران افتاد ، و همچنين آسياب روزگار با سير و سياحت عجيب خويش به چرخش درآمد ، چشمان واليان شرك ، كور شد ، پس شرك ، ايشان را به اسارت درآورد ؛ و تاريكىهاى شب به عيش و نوش مشغول گشت و از آن رو راه تو را نيافت و گم شد . و روشنى روز تو براى عقلا راهى بود كه چون يافتند ، سير و سلوك در آن را به جدّ پيمودند ، عقلا به شرح طرفهاى از تو زبان گشودند و چون تو را دريافتند به انجام رسيدند .